تبليغاتX
java script by:HGS.BLOGFA.COM ـــــ ساده دل بودمو عاشق ... ـــــــ

ـــــ ساده دل بودمو عاشق ... ـــــــ

به ياد آرزوهايم سكوتي مي كنم بالاتر از فرياد !

امروز چهارمین روزیه که سودا بیمارستانه ، خیلی دلم براش تنگ شده !چند روزه که ندیدمش

از همه دوستانی که سودا رو می شناسن و دوستش دارن خواهش می کنم واسش دعا کنن!

در ضمن از دوستانی هم که اومدن بیمارستان یا زنگ زدن و جویای حالش بودن ممنون .

دکترش فعلا ملاقات رو ممنوع کرده

امروز واسه یکی دو نفر از دوستاش آف گذاشتم خواستم مثلا خوشحالشون کنم که سوداست

اما الان اعتراف می کنم که کار منه معذرت می خوام بچه ها

اگه خدا بخواد فردا قراره با بابام بریم بیمارستان درسته نمی تونم از نزدیک ببینمش ولی مهم

اینه که از پشت شیشه می بینمش !

بازم ازتون می خوام واسش دعا کنین ( به اونی هم که باید می گفتم نتونستم بگم اما واسش

آف گذاشتم ولی خب بازم واسش ننوشتم که واسه سودا دعا کنه اما خدا کنه بیاد سراغ وبلاگ

و ببینه که ....!

خدا جونم ازت می خوام که حال سودا زود زود خوب بشه ممنــــــون !

بای

راستی نوشته شده توسط مریم

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 18:8 توسط Sevda |

حرف اول: خوشحالــــم !

خوشحالم از اینکه فهمیدم نویسنده پست بی اجازه تو بودی،خیلی خوشحالم خیلــــــــی...!

 

حرف آخر: ناراحتـــم !

شاید این آخرین پستی باشه که من تو این وبلاگ میذارم خواهشا نپرسید چرا چون اونی که

باید بدونه خودش می دونه!

 

من تمنــــــــــا کردم

                            که تو با من باشــــــی

تو به من گفتی:

                         هرگــــــز... هرگــــــز...!

 

پاسخی سخت و درشت

                                   و مرا غصه این هرگز کشت...!

 

شاید برای همیشه خداحافظ...

                                        "سودا"

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 15:12 توسط Sevda |

عمرتون 100شب یلدا

دلتون قد یه دریا

توی این شبهای سرما

یادتون همیشه با ما

یلدا و عید قربان مبارک

 ببخشید یه کم دیره ولی خب مبارکه!!!

+ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 17:36 توسط Sevda

اون که یـــه وقتـــی تنهـــــــا کسم بود  تنهـــــــــا پناه دل بی کسم بــود

تنهام گذاشت رفت رفت از کنـــــارم از درد دوریش من بی قــــــــرارم

خیال می کردم پیشم می مونه ترانه عشق واسم می خونـــــه

خیـــــال می کردم یه همزبونـــه  نمـــی دونستم نامهربو نـــه

با اینکه رفته اما هنوزم از داغ عشقش دارم می ســـــوزم

فکر و خیالش همش باهامه هرجا که میرم جلو چشامه

دلم می خواد تا دووم بیارم رو درد دوریش مرهم بذارم

اما نمیشه راهی ندارم نمی تونم من طاقت بیــارم

(قابل توجه بعضی ها) !

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 14:32 توسط Sevda

به فال نیک می گیرم نگـــاهت را

   حتی آنگاه که بی تفاوت می گذری از کنارم

      هنوز چشم هایت روشن است...

         و من آرزو می کنــــم :

           روزی آنقدر زیبـــا شوم 

              که حضورم را احساس کنـــی ....!!!

                                                                       "سودا"

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 14:30 توسط Sevda

 

آقا یا خانم من سکوت خویش را گم کرده ام ، نمی خوای بگی کی هستی؟

می خوای من تو خماریش بمونم . خب اصلا نگـــــــــــو . من دق می کنما!!!

می خوای من دق کنم بمیرم بگو دیگـــــــــــــــــه!

بگو بگو بگو بگو بگو بگو بگو بگو بگو بگو بگو بگو  بگو بگو بگو بگو بگو بگو بگو بگو

جـــــــــون هرکی دوست داری بگوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 14:54 توسط Sevda

 

من دارم گیج میشم می فهمی ؟ این پست رو من نذاشتم . کار کیه ؟

 

خواهشا خودش بیاد اعتراف کنــــــــــــــــــــــــــه . بگو دیگه بگو کی هستی

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 18:23 توسط Sevda

پست بی اجازه

Entry for December 08, 2007

زندگی ما این گونه می گذرد انسان تصور می کند که در نمایشنامه ای معین نقش خود را ایفا می کند
هیچ ظن نمی برد که در این اثنا بی آنکه به او خبر دهند صحنه را تغییر داده اند
و او نادانسته خود را وسط اجرایی متفاوت می بیند
من همیشه بازیگر بدی بودم آخرین نفری که از تعویض صحنه با خبر می شه شایدم آخرین کسی که این تغییر رو باور می کنه منم
خلاصه که هضم زندگی گاهی خیلی سخته

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 15:42 توسط Sevda

سلام به همه دوستای گلم . خوبید ؟ امروز رو بهتون تبریک می گم


نمی دونی امروز چه روزیه؟؟؟ امروز روزی که خدا زمین رو آفرید.


اونایی هم  که امروز روزه بودن انشاالله روزشون قبول باشه


منم روزه بودمــــــــا . انشاالله قبول باشه.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 14:32 توسط Sevda

نگاهم کردی نگاهت کردم

دستم را به سویت گرفتم آن را گرم فشردی

به گرمای نگاهم لبخند زدی

مهر را رد میانمان یافتی و به من آموختی

روزگارم را به تو بخشیدم و چشمانت را از آن خود کردم

عشق را هدیه کردم

لذت بودن را در آغوش هم یافتیم

و عاشق شدیم

رنجیدیم

بخشیدیم

و عاشق ماندیم

.

.

.

شیطان به حریممان راه یافت

نافرمانی کرد

رنجیدی

رهایم کردی

رفتی

.

.

.

ندانستی

نگاه طنین لذت

و آغوشت مامن رویای من بود

.

.

.

برای چشمانت نفس می کشم

اشک می ریزم

عاشق می مانم

می گویم

و می نویسم

چشمهایت را دوست میدارم....

 

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 15:10 توسط Sevda

دلم از دنیای پست و سنگی ادمها گرفته...چمدانم را می بندم آهنگ سفر کرده ام.نمی دانم به کجا

باید رفت ولی میدانم تصمیم سفر دارم. پا به داخل کوچه می گذارم از بی احساسی مردم سردم

می شود...

به هر کوچه که می رسم عشق را سنگسار می کنند. به عابری می گویم:

هوای کثیفی است!

-دود را می گویم ؟سری تکان می دهم .می گوید:دود اگزوز است.

می خندم ولی خوب می دانم دود اگزوز نیست. دودی است که از آتش دلهای سنگی برخاسته...

به راهم ادامه می دهم .مردی روی گاری دورنگی می فروشد سرش حسابی شلوغ است. کمی

جلوتر عابری صداقت را زیر پایش له می کند. چندشم می شود...صورتم را برمی گردانم تا نبینم

اما مگر می شود ؟ نزدیک مغازه ای می ایستم مردی سه بسته خیانت می خرد. قدم هایم را تند

می کنم و به سرعت دور می شوم.

اشکهایم سرازیر می شود. شاعری شعر غم می سراید. شوریدگی ام را می بیند:چه می خواهی؟

پاسخ می دهم: محبت! پوزخندی می زند :نیست! سالهاست افسانه شده . از او جداغ می شوم.

کمی جلوتر پسری عاطفه را تنبیه می کند... پای سفرم می شکند... به راستی شما

بگویید به کجا سفر کنم؟؟؟؟؟؟؟؟

         Click to view full size image

 

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 15:2 توسط Sevda

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 11:0 توسط Sevda

 

 

     دوستت دارم    

My Dear

 

Amir Mohammad

  

Happy BrithDay To You

 

ناناز خاله اولین سال تبلدت مبارک!

 

  

   

 

   

+ نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 14:39 توسط Sevda

 

                                        یا امام رضا تولدت مبــــــــــــــارك!

+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 1:10 توسط Sevda

دیدی تا حالا اگه کسی رو دوست داشته باشی

 

          دلت نمی یاد اذیتش کنی دلت نمی یاد شیشه دلش رو

 

                  با سنگ زخم زبون بشکنی؟ دلت نمی یاد ازش پیش خدا

 

                         شکایت کنی حتی اگه بره و همه چیزو با خودش ببره

 

                   حتی اگه از اون فقط گریه های شبانت بمونه و عطر آخرین

 

              نگاهش...حتی اگه بعد رفتنش پیچک دلت به شاخه

 

      نازک تنهایی تکیه کنه دیدی؟ هر گوشه و کنار شهر

 

هر وقت کسی از کنارت رد میشه که بوی عطرش رو

 

میده چه حالی میشی؟..............................

 

برمی گردی و به اون رهگذر نگاه می کنی تا مطمئن بشی خودش نبود    

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 2:17 توسط Sevda

 آدمـك!

  

آخـر دنيــاست،بخند...

 

آن خـدايي كه بـزرگش خوانـدي به خدا، مثل تو تنهـاست،بخند...

 

دستخطي كه تو را عاشق كرد شوخي كاغــذي ماسـت، بخند...

 

فكر كـن درد تو ارزشمند است

 

فكر كن گريه چه زيباست، بخند...

 

صبح فردا به شبت نيست كه نيست، تازه انگار كه فرداست، بخند...

 

راستي آنچـه به يـادت داديم پر زدن نيست كه درجاست، بخند...

 

آدمـك نغمه ي آغـاز نخوان به خــدا آخــر دنياس...بخند

 

    

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 0:36 توسط Sevda

*دلم آرامش ميخواد، حتي اگه به قيمت تنهايي بطول تمام عمرم تموم شـه

*دلم آغوش بي دغدغه ميخواد

*دلم يكيو ميخواد كه منو واسه خودم بـخواد

*دلم سكوت ميخواد

*دلم ميخواد برم بالاي يه تپـه، تموم دنيا رو ببينم و با فريـاد گريــه كنم

*دلم يه قهقهه واقعي ميخواد

*دلم ميخواد شر تمام موجودات دو رو ( نميتونم آدم خطابشون كنم ) از سرم كنـده شـه

*دلم خودمو ميخواد

*دلم ميخواد روح بشم، آزاد و بي تعلق...با سرعت و آرامش پرواز كنم

*دلم ميخواد چشامو ببندم و باز كنم، همه چي تموم شه

*دلم ميخواد بميرم

*دلم ميخواد هيشكيو نخوام

*دلم ميخواد قلبم واسه هيشكي تند نزنه

*دلم ميخواد تنها باشم

*دلم ميخواد برم، كجاش مهم نيست...مهم دور شدن ه ...

*دلم نميخواد ديگه واسه هيچي و هيشكي بجنگم

*دلم ميخواد تمام قول هايي كه دادم و فراموش كنم

*دلم ميخواد بي استرس باشم

*دلم ميخواد به هيشكي جواب پس ندم

*دلم ميخواد برقصم

*دلم ميخواد بخوابم

*دلم ميخواد ارتباطم و با همه قطع كنم

*دلم ميخواد مست كنم( بدون خوردن مشروب)

*دلم ميخواد كات كنم... با همه چيز و همه كس

*دلم نميخواد تو قفس هيشكي حبس باشم

*دلم ميخواد...

*دلم...

*دل...

*خرمني چند؟همش رو هم اشانتيون

*ديگه نگو دوســـــــتت دارم....

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 1:39 توسط Sevda

به خاطر تو عشق را

کنار جاده مي گذارم و عبور ميکنم

به خاطر غرور تو

دلم کنار جاده ماند و بي صدا شکستنش

صداي مرگبار روز مرگ عشق داد

به خاطر تو اشک هاي من

بدون هيچ هق هقي فرو چکيد

صداي گريه اي من فرو چکيد در دلم

کسي نديد

و من شکسته رفتم از کنار تو

به خاطر دلت که سنگ بود و سنگ مي تپيد

 

مرا ياد آر اي دوست، مرا ياد آر

ميان غربت شب ها که مي گريم براي دوريت اي دوست

تو هم ياد آر از روحي که سرگردان دستانت

ميان غربت دستاش مي گريد

مرا ياد ار اي دوست،مرا يادآر

ميان غربت نيلوفرين آسمان اي دوست!

 

ميان لحظه هاي انتظارت در ميان موج بي فانوس خاموشي

مرا ياد آر اي آشناي روزگاران خوش هستي

مرا ياد آر اي بي تو جهنم لحظه هاي جاري هستيم!

مرا ياد آر اي دوست، مرا ياد آر

ميان غربت رنگين تنهاييم!

 

و من تنها ترين مجنون شدم بي توکه مي خندي ميان لحظه هاي بي من هستيت

و من تنها ترين تنهاي معصومي

که جرمش عشق بي چون و چراي يک صداي آشنا

يک دوستي!

و من تنها ترين تنهاي تنهايي

ميان نيمه شب هايي که تنها در ميان آسمان ها

ميان غربت مهتاب

به دنبال صداي تو

به گردش تا سحر بيدار مي مانم!

مرا ياد آر اي يار

مرا ياد آر اي دوست

مرا ياد آر اي عشق بي فانوس!

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 0:44 توسط Sevda

  

تب يخ بسته ي غربت

ميان دستهايم

چه غمگينانه ميلرزد

و من تب دار از غربت

ميان غم

ميان غربت بي تو!

و من بي تو چه غمگينانه مي گريم

صدايم تلخ

و چشمانم ميان برق خود يک غم نهان دارد

غمي که در ميان آشنايان غم غربت

بسي تکرار گشته است

و لبخندم که روزي نغمه ساز شادي بي حد و حصر و جان سبز زندگاني بود

ميان خود غمي دارد

پس از هر خنده مي گريم

تو اي زيبا ترين آيه

مرا درياب

که من بي تو شبي بس تار را مانم

تو اي جان آشنا با من

بيا با من ، بيا با من

غم غربت

غم دوري

چه تلخ است و چه سنگين  است

تمام استخوان هايم

ميان آسياب غم

فشرده سخت مي گردد

تو آيا باورم کردي؟

نه!مي دانم که من بي کس تر از آنم که حتي يک ستاره در ميان آسمان ها

ميان اين همه اختر در اين کيهان

براي من درخشد تا سپيده!

خوب ميدانم

که من بي کس ترين انسان

که من تنها ترين تنهاي تنهايان

ميان غربت سختي گرفتارم

چنان بي کس که حتي تو

ز من يادي نخواهي کرد

خوب ميدانم ز من يادي نخواهي کرد

وليکن من

تو را همواره در يادم

ميان موج افکارم

چو يک پروانه ي زيبا به ياد آرم

که چندي در فضاي باغ قلبم گشت و بعد از ميان باغ من پر زد

تو اي زيبا ترين پروانه ي عالم

درنگي کن که پروازت چه رويا گونه مي ماند

براي جنگل جانم

که خشکيده ز طوفان حوادث

حرکت پر هاي نازت بس نوازشگر تر از مهتاب مي ماند

تو اي گل

در ميان جان من گر ريشه مي کردي چه مي شد؟

آخر اينگونه غم غربت برايم سخت مي باشد

تو اي تنها بهانه

اي تمام هستي ام در اين زمانه

پس چرا رفتي؟ بريدي از من تنها؟

که من تنها ترين بودم

ولي انگار تنهايي ز يادم برده بود ديدار شيرين است

و تنهايي غم انگيز است

تو را خواهم ،تو را

اي آيه ي سبز تمام هستي ام

بر من گران آيد غم دوري

تو را مي خواهم اينک من

تو را مي خوانم اينک من

تو را مي خواهم اينک من

تو را اي نازنين

اي بي تو من مرده

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 20:59 توسط Sevda

سلام اي قاصدك زيبا......كجا مي روي ؟ صبر كن!

دلم برايت تنگ شده!

مي خواهم با تو حرف بزنم ......

من بجز تو كسي را نمي شناسم.....

تو تمام زندگي من هستي.....

زندگي سخت گذر است

تنهايي بدترين درده و منم تنهايم

بيا برويم به باغ....گلها همه پژمرده شدند....

چرا دور مي شوي؟ صبر كن!!!

راستي،آيا از آن دورها و نزديك ها خبري داري تو؟

چه خبر از ده و از عاشق و از شهر بزرگ؟؟؟

خبرت چيست؟چرا مي گذري؟

گذرت سخت تر از ترك ديار....

اي قاصدك! مرا تنها نگذار !!!!

چرا اين روزها، همه از زندگي مي نالند ؟هان...

هيچ كس با كسي آشنا نيست چرا؟

چرا آن زندگي پاك قديم همچو طوفان به هم آشفته؟

چرا آن عاشق تنهاي غريب دل زيباي تو را ربوده

چرا آخر، چرا اي كوه بلند! آخر عشق به جدايي افته!

زندگي سخت گذر شد قاصدك! خبرت را بگو .....

زود بگو..... آشفته ام

"دل من تنگ شده...."

قاصدك ! دوست عزيز خوبم....

زندگي عاشق عشق و ثمره

زندگي عاشق ترس و خطره....

آخر اي واي.... چرا گوشت رفت؟ چرا چشمت رفت؟

حرفهايم همه مانده....صبر كن

برگرد تا بگويم از غم تنهاييم... اي قاصدك!!!!  

 


+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 1:53 توسط Sevda |

                                 

                                                                     

 این جاده ی زندگی است که                          

انتها ندارد!!!!!!!!!!                          

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 5:59 توسط Sevda |

هیچ پرنده ای به خلوت پنهان من پرواز نمی کند

نه پرستوی سیاهی که دلتنگی به همراه می آورد

نه مرغ دریایی سپیدی که خبر از توفان.........

روح وحشی من در سایه ی صخره ها ایستاده

 آماده پروازبا شنیدن گامهایی که نزدیک می شوند...

من در گذرگاه بادها دروازه ای بنا کرده ام :

دروازه ای طلایی به سوی غروب

- به سوی عشقی که هرگز نمی آید-

دروازه ای به سوی روز

دروازه ای به سوی اندوه

دروازه ای - همیشه گشوده - به سوی مـــــــــــرگ!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 23:45 توسط Sevda |